رو به همراهم نموده عرض کردم: آیا این مرد در سلامت کامل عقلی به سر می برد؟! بی دلیل هر سخنی می گوید! آیا کل تاریخ ما دروغین است؟! آیا ما زایده ی دروغی بزرگ هستیم چنانکه می گوید؟!

همراهم در حالی که به این شخص خیره شده بود گفت: بلند شو برویم، از شنیدن سخنان این مخلوق حالت تهوع به من دست داد.

از برنامه هایمان چیزی جز دیدار شخصیت هایی که بخش اعظم رسانه های گروهی را بخود اختصاص  داده بودند نمانده بود، تصمیم گرفتیم عبدالرسول سیاف را ملاقات کنیم، کسی که تأثیر بسیار زیادی در بسیج کردن جوانان عرب برای مشارکت در جنگ افغانستان را داشت.

عبدالرسول سیاف

محاسن پرپشت ، عمامه ی بزرگ، و جسم تنومندش تصویر زیبایی از جهاد افغانستان در ذهن جوانان عرب ترسیم می کرد، از این دیدار هدفی جز دانستن موضع گیری اش در مقابل حکومت کرزی و اسباب حمایتش، از کرزی در انتخابات چیز دیگری نبود، یک موضع گیری متناقض با آنچه بهنگام جمع آوری کمک از کشور های عربی در زمان جهاد بر زبان جاری می ساخت!

ماشین حامل ما راه منزل سیاف در گوشه ای از کابل را در پیش گرفت، و راه ناهمواری که بوسیله گل و لای ناشی از باران ناهموارتر شده بود پیمودنش برایمان سخت می نمود اگر نه این بود که راننده از کل نیروی ماشینش بهره گیرد به اضافه ی  مهارتهای شخصی اش در رانندگی.

سیاف ما را در منزل محقرش پذیرا شد و سخن از همه چیز به میان آورد جز موضع گیری اش در مورد حکومت کرزی! و چون از وی در مورد این مسئله پرسیدم چهره اش دگرگون شد، گویا انتظار نداشت چنین سؤالی از وی بپرسم،  و پاسخش را به یاد ندارم چون به هیچ عنوان قانع کننده نبود.

درحالی از منزلش خارج شدیم که از وی و همسخنی با او احساس ملال و ناخرسندی داشتیم، وقتی از وی جدا شدیم دوستم گفت: این شخص قصری بر بالای یکی از کوهها دارد که گردانی نظامی از آن نگهبانی می کنند و جز خارجی ها و برخی روزنامه نگاران را بدان فرا نمی خواند، و این منزل محقری که ما را در آن فراخواند تنها برای نمایش دادن و فریب خیراندیشان خلیجی و عرب برای جمع آوری کمک می باشد! و تواضع ساختگی اش را که سالها قبل ماهرانه آموخته بود به رخ دیگران بکشاند، این شخص توانست با بهره وری از امکاناتی که در اختیارش بود، دارایی های فراوانی را جمع آوری کند، اما جنایت بزرگ این شخص در این بود که بسیاری از جوانان را قانع کرد که در رکابش بجنگند ولی چون به هدفش دست یافت به آنها پشت کرد و خود یکی از جنکسالاران افغانستان شد.

وقتی دیدم علی جمعه با اهانت به عمامه ی ازهری اش سخنان زهرآگینی را که در وزارت اوقاف مصر ضبط کرده بود برزبان جاری می سازد و در آن خطاب از ارتشیان می خواست تظاهرکنندگان مسالمت آمیز را به باد گلوله بگیرند و نیز وقتی سخنان بچه گانه ی عمرو خالد را شنیدم که پر واضح بود سخنش دستکاری شده اما همان دکور محل ضبط علی جمعه را داشت که مشخص بود این سخنان در یک استودیو و به یک هدف ضبط شده است، وقتی این سخنان را دیدم بار دیگر خاطره ی سیاف در ذهنم متداعی شد.

هدف از این سخنان علی جمعه مفتی حسنی مبارک تحریک ارتش و پلیس مصر برای سرکوب کردن تظاهرکنندگان بود که در نتیجه ی آن بیش از دوهزار نفر به خاک و خون کشیده شدند و اکثر آنها زنان و کودکان و پیرمردان بودند. و بیش از ده هزار نفر زخمی شدند اما دریغ از کسی که آنها را معالجه کند،  چرا که به اصطلاح کودتاچیان کافرانی بودند که خواهان تقسیم مصر بودند!!! آنها خارجیانی بودند که سزاوار کشته شدن و در آتش سوختن بودند! ارتشیان از سخنان این اشخاص چنین فهمیدند.

در بحران اخیر مصر از دین بعنوان سلاحی برای سرکوب کردن مردم خواهان حکومت مشروعشان استفاده شد، که خود بزرگترین اسلحه بر علیه آنان بود، تنها نیازمند یک عمامه است با ذکر آیاتی خارج از سیاقشان و مخاطبانی نادان و بی سواد که همه ی اینها در این صحنه ی جریمه هویدا بود.

سیاف پس از اینکه از دین برای مصالح شخصی خود بهره برداری کرد از گود حوادث خارج شد، و دریکی از خانه های بسیاری که در گوشه و کنار افغانستان و پاکستان دارد خواهد مرد، و هیچ کس از مرگ وی اندوهگین نخواهد شد، و علی جمعه و عمرو خالد و دیگر کسانی که از دین برای توجیه جنایت ها سوء استفاده کردند یکی پس از دیگری  گم می شوند، کسی به افتادگان نمی نگرد بویژه از منبرافتادگان!

تاریخ علمایی که در قصرهای سلاطین حلوا می خورند را یاد نخواهد کرد،بلکه از علمایی یاد می کند که خاطرات خود را بر دیوارهای زندان نوشتند.